معنای گورشكاف

گورشكاف

[اسم‏][فارسی‏]گور شكاونه.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2919)
sourceLink

(صفت فاعلی مرکب ، اسم مرکب) شكافندۀ گور. آنكه شبها گورها را شكافته كفن مردگان را بدزدد. نبّاش. ¦¦ (اِ مر) كفتار. ضبع.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2457)
sourceLink

گورشكافنده

(صفت فاعلی مرکب) گورشكاف. نباش.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2457)
sourceLink

گورشكاونه

با ثانى مجهول شخصى را گويند كه شبها گور و قبر را بشكافد و كفن مرده را ببرد و او را عربان نباش مى‌گويند بر وزن نقاش.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص806)
sourceLink

بالضم و واو مجهول و راى موقوف،كسى كه گور را شبها بشكافد،و كفن مردم را بدزدد و بتازى نباش خوانند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1247)
sourceLink

- [بكسر واو] كفن دزد را گويند [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1234)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] نباش و آنكه قبر مردگان را در شب بشكافد و كفن آنها را ببرد و كفن دزد نيز گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2919)
sourceLink

كفن دزد گريزپاى.
(
فرهنگ قواس
, ص93)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.